مصطفی بینانی دانشجوی آمار دانشگاه هرمزگان در وبلاگ دانشجویان آمار ۸۹ دانشگاه هرمزگان:

به قول سهراب :

« نه تو می مانی ، نه اندوه ؛

و نه هیچ یک از مردم این آبادی…

به حباب نگران لب یک رود قسم  ،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ،

غم هم خواهد رفت…

آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند ؛

لحظه ها عریانند …

به تن لحظه خود ،

جامه اندوه مپوشان هرگز »

 

نمیدونم چی بگم ، یعنی هنگ کردم ؛ تموم شد ؟!!!!… کی؟ ناگهان چقدر زود دیر میشود !

انگار دیروز بود که اومدیم دانشگاه ثبت نام کردیم ؛ نمیدونم چی باید بنویسم ؛ خدمت بعضیا رسیدیم واسه خداحافظی و طلب حلالیت و توفیق دیدار بعضیا رو هم نداشتیم متاسفانه !

خلاصه ش یه دعای خیره در حق شما و یه طلب حلالیت از طرف ما ؛ امیدوارم موفقیت منتظرتون باشه ، ان شاء الله ؛ حلالمون کنین اگه حرفی زدیم ، غیبتی کردیم و …

 

« من خدا را دارم ، کوله بارم بر دوش

سفری میباید تا ته حوشبختی ؛

هر کجا لرزیدی ؛ از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل :

من خدا را دارم »