وبلاگ “قطعه ۲۶” نوشت: «ن. الف» ضمن تکذیب اظهاراتش گفته؛ «من و این حرف ها؟ استغفرالله! ماسماسک فیس بوکم مورد دستبرد قرار گرفته بود.

وبلاگ “قطعه ۲۶” نوشت: «ن. الف» ضمن تکذیب اظهاراتش گفته؛ «من و این حرف ها؟ استغفرالله! ماسماسک فیس بوکم مورد دستبرد قرار گرفته بود و این جعلیات کار من نبود و من خودم اول مظلوم ماجرا هستم و یکی باید با من همدردی کند و…!»

untitled_26

دیروز هنوز متن ستون پلاک را تمام نکرده بودم که به واسطه یکی از دوستان متوجه شدم «ن. الف» ضمن تکذیب اظهاراتش گفته؛ «من و این حرف ها؟ استغفرالله! ماسماسک فیس بوکم مورد دستبرد قرار گرفته بود و این جعلیات کار من نبود و من خودم اول مظلوم ماجرا هستم و یکی باید با من همدردی کند و…!» به آن دوست گفتم: «راستش را بخواهی من خیلی هم مایل به نوشتن درباره این سوژه نبودم اما الان دیگر با این «تکذیب وقیحانه» چاره ای جز نوشتن ندارم». نتیجه شد متن «روح الله امام حزب الله».

پلاک امروز اما نیمه دوم همان متن دیروز است. من احساس می کنم با جماعتی طرفیم که در رفتار و گفتار، بیش از امام، الگو از جناب عالیجناب گرفته اند. عالیجناب هم ابتدا یک تابویی را می شکند، یک خاطره موهومی بیان می کند، یک حرف مغلطه آمیز و غیر ضروری می زند، بعد می نشیند به ارزیابی بازتاب گفته هایش. اگر دید اوضاع رو به راه است، خط قرمز دیگری را سبز می کند، لیکن اگر فهمید اوضاع ابری است، از در تکذیب وارد می شود؛ «این را من نگفتم، کار بچه های سایت بود!… آن را من گفتم، اما مال خیلی قبل بود، نه الان!… این یکی صدایم را جعل کرده اند!… آن یکی تصویر هم جعلی است!…»

بله دیگر، آدمی می تواند از نظر ژنتیک، به امام خمینی بلکه حتی به معصوم مربوط باشد، اما خَلقا، خُلقا و منطقا شبیه عالیجنابان تاریخ باشد.

اما چرا به تکذیب این جماعت، از صدر تا ذیل شان هیچ اعتباری نیست؟!

یک: اگر ایشان واقعا به نادرستی بیان نقل شده اذعان دارند، چرا همان بدو امر اقدام به تکذیب نمی کنند؟! و چرا اجازه می دهند حرمت هایی شکسته شود و احساساتی جریحه دار شود، بعد منکر ماجرا شوند؟!

دو: فرض کنید جامعه با این قبیل اظهارات همراهی نشان می داد. آیا به نظر شما، این جماعت باز هم حرف بیان شده را تکذیب می کردند؟! یا احیانا به موج دیگری از هتاکی مشغول می شدند؟!

سه: اصولا چرا رفتار و گفتار بعضی ها به گونه ای است که هر از گاه باید دست به دامن تکذیب شوند؟! یک روز صدای شان جعلی از کار درمی آید، یک روز تصویرشان، یک روز گناه را می اندازند گردن بچه های سایت، یک روز هم مدعی می شوند پسوردمان گم شده بود، هک شده بودیم!

چهار: در جامعه مسائلی هست که با تکذیب و پشت هم اندازی حل نمی شود. آیا تکذیب اخیر، ولو اندازه ذره ای مایه آسایش دل خانواده شهدا و انبوه ملت شهید پرور خواهد شد؟! بر فرض که تکذیب وارد باشد؛ چه کسی پاسخگوی زشت ترین اهانت به ساحت ملکوتی امام و شهیدان امام است؟! این ظلمی که به افکار عمومی جامعه وارد شد، به راستی چگونه قابل التیام است؟!

پنج: به نظر می رسد ناظر بر سابقه دار بودن مسئله، این وسط، تکذیب و احیانا عذرخواهی، فقط و فقط معبری برای فرار از قانون، بلکه راه آسوده ای برای خندیدن به ریش قانون است. آنچه جلوی این روند بی بند و بار را می گیرد، قطعا همین است که یک بار برای همیشه با افراد خاطی، صرف نظر از وابستگی های ژنتیکی برخورد شود.

شش: در آخر نگارنده بیم از آن دارد که این «اخلاق تکذیبی» بدل به رویه سایر افراد جامعه شود! مثلا خود من بردارم در «قطعه ۲۶» آنچه سزاوار این جماعت است بیان کنم، بعد که دیدم اوضاع پس است، مدعی شوم؛ «من و این حرف ها؟ استغفرالله! ماسماسک وبلاگم مورد دستبرد قرار گرفته بود و این جعلیات کار من نبود و من خودم اول مظلوم ماجرا هستم و یکی باید با من همدردی کند و…!»