هر روز بیش از پیش مردان اقتصادی ایالات متحده از تاریکی وضعیت اقتصاد کشورشان و سختی هایی که بر اثر آن بر زندگی مردم وارد شده است، سخن می گویند.

image12584

از برآیند گزارشات منتشر شد طی ما ه های اخیر از مراکز رسمی و جهانی همچون صندوق بین المللی پول و حتی اظهارات مسئولان آمریکایی اینگونه استنباط می شود که اوضاع اقتصاد آمریکا بسیار وخیم و نگران کننده شده است. این در حالی است که هر روز بیش از پیش مردان اقتصادی ایالات متحده از تاریکی وضعیت اقتصاد کشورشان و سختی هایی که بر اثر آن بر زندگی مردم وارد شده است، سخن می گویند. به طوری که جرج سوروس، سرمایه دار و صهیونیست معروف آمریکایی با اشاره به بروز بزرگ ترین بحران مالی در آمریکا از زمان رکود بزرگ سال۱۹۲۹ ، وضعیت کنونی اقتصاد آمریکا را اینگونه توصیف می کند:

«دوران ابرقدرتی آمریکا در عرصه اقتصاد پایان یافته است.»

از مهم ترین دلایل کاهش شدید رشد اقتصادی آمریکا در سال های اخیر:

ـ بدهیهای خارجی سرسام آور؛ به طوری که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) اعلام کرده است که آمریکا با ۱۲ هزار و۲۵۰ میلیارد دلار بدهی خارجی همچنان بزرگ ترین بدهکار جهان است.

ـ سیر صعودی افزایش نرخ بیکاری؛ به طوری که بارها تحلیل گران، نگرانی خود را از وضعیت بازار کار آمریکا اعلام کرده اند.

ـ کاهش مکرر ارزش دلار در برابر ارزهای مهم جهان به نحوی که هیبت دلار روز به روز شکننده تر شده و در مقابل سایر پولهای رایج، به ویژه یورو حقیرتر می شود.

ـ ورشکستگی و تعطیلی بسیاری از بانکهای آمریکا

ـ رکود شدید بخش مسکن بدلیل پایین بودن تقاضای مسکن

ـ کاهش شدید هزینه های مصرفی اقتصاد آمریکا طی سیزده سال اخیر

ـ سایه شوم گرانی ها و از دست رفتن اعتماد ملّی در اقتصاد آمریکا

ـ عدم امنیت سرمایه گذاری و سرگردانی سرمایه ها جهت پیدا کردن بازارهای امن برای سرمایه گذاری

ـ تعطیلی و ورشکستگی بسیاری از بنگاه های مهم و بزرگ اقتصادی همچون صنعت اتومبیل سازی آمریکا

ـ چند برابر شدن بهای بنزین طی سه سال گذشته به نحوی که نگرانی شدید مردم را سبب شده و بعضاً افراد را به دزدی وادار کرده است

با شدت یافتن بیشتر تنش ها و نا بسامانی ها، حدود ۲ سال پیش اعتراض‌های گسترده و سراسری به مسائلی همچون فقر، بیکاری، قدرت و نفوذ شرکت‌های بزرگ، نابرابری اجتماعی، جنگ‌های خاورمیانه، بدهی دانشجویان و پاداش‌های زیاد برای مجریان وال استریت، علیه نظام سرمایه‌داری در آمریکا، در قالب جنبش تسخیر وال استریت آغاز شد و تظاهرکنندگان خواهان وضع مالیات بیشتر بر طبقه ثروتمند و پاسخگویی بانک‌ها در قبال اقداماتشان بودند که به بحران اقتصادی آمریکا دامن زده است.

با آغاز این اعتراضات که برای دولتمردان آمریکا و نیز برای همه مردم جهان غیرمنتظره بود، در فاصله ای کمتر از یک ماه شعار محوری جنبش،” ۹۹ در صد در برابر یک در صد” بازتاب جهانی عظیمی پیدا کرد و به بقیه نقاط جهان که در ارتباط با نظامی سرمایه داری بودند تسری یافت و اینگونه اعتراض‌های بین المللی را رقم زد.

کارشناسان دلایل مختلفی را در جهت شکل گیری این اعتراضات مطرح می کنند:

ـ تغییرات در ساختار فرهنگی و درونی جامعۀ آمریکا، افزایش افسارگسیخته ناهمگونی اجتماعی و فاصله طبقاتی

ـ شرایط سخت اقتصادی حاکم بر کشور و افزایش روز افزون فقر و گرسنگی و نیاز ۴۶ میلیون آمریکایی به کمک‌های دولتی ؛ کارشناسان اقتصادی، نقطه آغاز و منشاء بروز بحران اقتصاد سرمایه داری را در تشدید بحران اقتصادی آمریکا طی سال‌های اخیر و مشخصاً از سال ۲۰۰۸ می‌دانند. بحرانی که با رکود بازار مسکن آمریکا، افت شدید در بازارهای مالی آمریکا و کاهش ۳۰ تا ۳۵ درصدی ارزش دلار آغاز شد و تاثیر شدید آن بر اقتصادهای متاثر از آمریکا نظیر اقتصاد اروپا، شرق آسیا، آمریکای لاتین و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، این بحران را در ابعاد جهانی گسترش داد.

ـ گسست میان مردم و دولتمردان آمریکا، سیاست های خارجی و نارضایتی مردم از جنگ طلبی‌های دولتمردان و تزلزل موقعیت جهانی آمریکا

فرانکلین فیشر ـ استاد اقتصاد دانشگاه ماساچوست آمریکا ـ درباره علل شکل گیری جنبش وال استریت می‎گوید:

« این جنبش را عوامل زیادی پدید آورده‌اند؛ اما آنچه بیش از همه، مردم را دور هم جمع کرده است احساس و اعتقاد فزاینده نسبت به دو موضوع است. نخست آن که شرایط اقتصاد آمریکا باعث شده است آنها به این اعتقاد برسند که نه تنها خودشان وضعیت مناسبی ندارند بلکه کودکانشان نیز آینده مناسبی نخواهند داشت.

دوم آن که تظاهرکنندگان از وجود نابرابری فزاینده در درآمد و ثروت در آمریکا خشمگین هستند؛ نابرابری‌ که جمهوریخواهان کنگره با اتخاذ هرگونه اقدام برای مقابله با آن مخالفت می ورزند. طرفداران جنبش وال استریت وضعیت جاری را شدیداً ناعادلانه و نامناسب می دانند».

نکته مهم در این باب آنکه با گذشت دو سال از شروع اعتراض ها، گردهمایی ها و مقابله پلیس با معترضان، اغلب قدرت های رسانه‌ای جهان از جمله روزنامه‌های نیویورک تایمز، واشنگتن پست، شبکه های خبری سی ان ان و… ، که هر روزه گزارش هایی با ریزترین جزئیات از ناآرامی های مصر و بحرین و… را به تصویر می کشند، نسبت به آنچه در ایالات مختلف آمریکا در جریان بود سکوت کرده و یا حتی آن را تکذیب می کردند چرا که خواسته مردم که همان اصلاحات عمیق اقتصادی بود، به مذاق طبقه ثروتمند و سرمایه دار، که به گفته معترضان تنها یک درصد هستند، خوش نمی‌آمد.

این در حالی بود که اگر همین اتفاقات در هر جای دیگر دنیا به ویژه در کشورهای مخالف غرب رخ می‌داد مورد هجمه همین رسانه های آمریکا و متحدانش قرار می گرفت و آن کشور را به نقض حقوق بشر، نقض حقوق شهروندان، خشونت طلبی، سرکوب و.. متهم می‌کردند.

حال امروز آنجه مهم است این است که باید بررسی کرد بعد از دو سال از شکل گیری و آغاز این جنبش امروز چه وضعیتی دارد؛ ادامه حیات دارد یا به تاریخ پیوسته است؟

طبق گزارش نشریه آمریکایی “نیشن” در طی این ۲ سال، اوضاع اقتصادی مردم آمریکا نه تنها بهتر نشده بلکه بدتر هم شده است. تجزیه و تحلیل آمارها نشان می‌دهد که شکاف درآمدی در آمریکا به تازگی به بالاترین میزان خود در قرن اخیر رسیده است. نابرابری درآمدها افزایش یافته است به طوری که در سال ۲۰۱۲، یک درصد آمریکائی‌ها درآمد ۱۹٫۳ درصد خانوارهای آمریکایی را به خود اختصاص دادند، شکاف طبقاتی گسترش یافته است و کنگره آمریکا جز فقر و کاهش پشتیبانی از سیستم‌های حمایتی چیزی از خود نشان نداده است.

بر همین مبنا امروز بسیاری از معترضان همان انگیزه و روحیه‌ای که منجر به آغاز اعتراضات شد را حفظ کرده‌اند به طوری که نوام چامسکی ـ زبان شناس، تحلیل گر و منتقد آمریکایی ـ در کتاب خود تحت عنوان “اشغال کنید” سه هدف عمده را برای ادامه فعالیت جنبش بر می شمارد:

۱) اشغال جریان اصلی مردم و گذار از چادرها به قلب‌ها و ذهن‌های توده‌ها؛

۲) توقف سرکوب جنبش توسط محافظت از حق آزادی تجمعات ۹۹% و حق آزادی بیان بدون مورد حمله خشونت آمیز قرار گرفتن

۳) پایان دادن به شخصیت شرکت‌ها

در هر صورت آنچه که از ماهیت جنبش وال استریت نمایان است آن که این جنبش یک روند سیاسی تحول خواه و طرفدار تغییر وضع موجود است. به طوری که در حال حاضر گفتمان تحول خواهی در آمریکا در لایه‎های مختلف جامعه آمریکا ریشه دوانده است. در واقع همین پتانسیل بالای جنبش وال استریت تحلیلگران را به این باور رسانده است که جنبش وال استریت برای مسئولان آمریکایی به یک معضل بحرانی بدل شده است و اگر با همین سرعت جریان داشته باشد مسلماً در آینده ای نزدیک حاکمیت سیاسی و اقتصادی ایالات متحده را با چالشی اساسی روبه رو خواهد کرد.

انتهای متن/

فاطمه علیزاده؛ کارشناس اقتصادی