دلم گرفته پدر برایم بهار بفرست/ زشهر کودکی ام یادگار بفرست.

IMG_8517

بسم الرب الشهداء والصدیقین

به گزارش پایگاه خبری هرمز پرس،دختر شهید جانباز قربانعلی بادلی دلنوشته های خود را برای پدرش اینگونه بیان می کند:

دلم گرفته پدر برایم بهار بفرست/ زشهر کودکی ام یادگار بفرست

دلم گرفته پدر روزگار با من نیست/ دعای خیر و صدای دوتار بفرست

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را/ کمی ستاره دنباله دار بفرست

تمام روز و شب من پر از زمستان است/ دلم گرفته پدر برایم بهار بفرست

یه امشب به درد و دل من گوش کن تا که آرام بگیرم

ضیافتی دارم امشب برایت دل بخر و آب را بگو که می آیی

می خواهم امشب سخن بگویم از آن روز که گله کردم من از

نبودنت از آن روزها که دلم از جا کنده می شد با کوبیده شدن در خانه

که ای جان پدر آمده است.

و هر بار مادر با بغض نهان کرده اش میگفت گل من

پدرت نیست من امشب با تو سخن می گویم و می دانم

سرا پا گوش هستی به نغمه های دلتنگی ام

من از دلهره های زمانه سخن می گویم از آن روزها که یک زن

هم پدر بود هم مادر از آن روزها که برادر کوچکم شد مرد خانه

از آن روزها که هر کدام مادر خانه بی حرمت بغض مادری

از تو هیچ نگفتم که مبادا باز هم اشک مادر را ببینم

من که رقیه نبودم که تو اینقدر زود حسینی شدی

پدر؟ آن پدر را چه نام آشنایی چه نام استواری

چه نام دلگرم کننده ای داری آن شب که خواب دیدم برگشته ای

و با لبخند گرمت مرا برابرها نشانده ای ز شوق دیدار دوباره گونه ام

خیس و گلو خشک ز هق هق بودش که با صدای مردانه ات

گفتی برخیز فاطمه هنگام نماز است

پشتوانه ام رفتنت بود خوش مروت

چه عشق بازی کردی با خدای خود/ و آن قدر وصله او مجنونت کرده بود

که وقت رفتنت من را به مادر و مادر مرا به خدا سپردی/ و من باز گله کردم از تنهایی

اما سر میکنم با این تنهایی/ با این تنهایی که مایه ی سرافرازی من است

و تو تنهایی دخترکت را/ به آرامش مردمانی از دیار دریا ترجیح دادی

و حال آرامترم که گنجینه غم هایم را/ گشوده ام برایت و مرا ببخش

به بزرگی خود که اگر گله ای داشتم که تورا رنجاند

راستی بابایی یاد قولت افتادم هون که همیشه رویای

بچگیم بود که قرارمون این بود حریری از پنجره ی ما

برام بیاری و بعد تو مامان به اون عمل کرد و پوشوند چادر سفیدی

روز ۹ سالگی ام روی سرم

و بی شک رفتن تو ماندگاری این حریم از جنس مرید برای من است

و یاد دل نوشته ات برای مولایت مهدی فاطمه افتادم

و این بود متن آسمانیش

نویسنده : فرزند شهید جانباز قربانعلی  بادلی ، فاطمه

انتهای پیام/