در دولت تکنوکرات­ها چه گذشت؟

 

image12330

 

به گزارش پایگاه خبری هرمز پرس، وبلاگ من انقلابی ام نوشت: اگر هم بخواهیم به یاد مردم بیاوریم که در دوره­های قبل، چه گذشته تا بتوانند با سطح اطلاعات وسیع­تری تصمیم­گیری کنند، فوراً عده­ای ایراد می­گیرند که “به اختلافات دامن نزنید” و “چهره­ها را تخریب نکنید” و عباراتی از این قبیل. همین عبارات کافی است تابه بهانه­ی مصلحت­اندیشی، فضای نقّادی و تضارب آرا بسته شود و امکان رشد و بلوغ فراهم نگردد.

در این مطلب و إن­شاءالله در مطالب بعدی با رعایت احترام و اخلاق­اسلامی به بررسی و نقد دولت­های پیشین[به­طور خاص، دولت سازندگی] می­پردازیم؛ این مطالب، مطالبی تحلیلی­و­انتقادی بر مبنای بیانات حضرت امام­خامنه­ای است و از هرگونه تخریب و اختلاف­افکنی به دور است.صرفاً طرح و یادآوری حقایقی است که همگان می­دانند، اما غالباً زود فراموش می­کنند.

* * *

از ابتدای انقلاب­اسلامی، دولت­های متنوعی با رویکردها و سلیقه­های متفاوت برسرکار آمده­اند و کشور را با سیاست­های مدّنظر خود اداره کرده­اند. هر کدام از این دولت­ها[خصوصاً دولت­هایی که پس از اصلاح قانون­اساسی برسرکار آمدند] برنامه­ها و سیاست­های خود را تطهیر و برنامه­ها و سیاست­های دیگر دولت­ها را نفی­و انکار کرده­اند. لذا بهتر است کسانی خارج از مجموعه­ی دولتی­ها، آنها را مورد نقد و سؤال قرار دهند.

اولین دولت پس از اصلاح قانون اساسی، دولت جناب آقای هاشمی­رفسنجانی[معروف به دولت کارگزاران سازندگی] بود که از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ به طول انجامید. ایرادها و انتقادها نسبت به این دولت، دو دسته­اند: اولاًانتقادهایی که مستقیماً متوجه شخص و شخصیت جناب هاشمی است؛ ثانیاًانتقادهایی که متوجه مدیران و ذی­نفوذان پیرامون ایشان است؛ که البته اینان نیز به­واسطه و به خواست آقای هاشمی، وارد تیم اجرایی ایشان شدند. لذا کسی نمی­تواند مدعی شود که این انتقادها صرفاً مربوط به اطرافیان ایشان است. پس در واقع این دو دسته انتقاد، یا مستقیماً و یا به طور غیرمستقیم، مربوط به مَشی آقای هاشمی است.

سه محور اساسی

رهبر­معظّم­انقلاب­اسلامی در خطبه­ی­دوم­نمازجمعه­ی­تهران در تاریخ­۲۹/۳/۱۳۸۸ راجع­به اختلاف­نظر خود با آقای­هاشمی فرمودند: «من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف‏نظر داریم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس­جمهور[احمدی­نژاد] از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف‏نظر بود، الآن هم­ هست؛ هم در زمینه‏ی “مسائل­خارجی” اختلاف‏نظر دارند، ­هم در زمینه‏ی “نحوه‏ی­اجرای­عدالت­اجتماعی” اختلاف‏نظر دارند، هم در “برخی­مسائل­فرهنگی” اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس­جمهور[احمدی­نژاد] به نظر بنده نزدیکتر است.»

بنابراین اختلاف­نظر امام­خامنه­ای و آقای­هاشمی در اینسه­محور اساسیخلاصه می­شود، که البته جزءِ نقاط قوت دولت­های نهم و دهم بوده­است[و به نظر می­رسد که سایر اختلاف­نظرهای ایشان و آقای­هاشمی، ذیل همین سه­محور اصلی و کلی بگنجد]. هر کدام از این سه­محور را اجمالاً در دوره­ی هشت­ساله­ی سازندگی بررسی می­کنیم:

الف- نحوه­ی اجرای عدالت اجتماعی:

عدالت یعنی چه؟ «عدالت اجتماعى، بدین معنى است که فاصله‌ى ژرف میان طبقات و برخورداری­هاى نابه­حق و محرومیت­ها از میان برود و مستضعفان و پابرهنگان که همواره مطمئن­ترین و وفادارترین مدافعان انقلابند، احساس و مشاهده کنند که به سمت رفع محرومیت، حرکتى جدّى و صادقانه انجام مى‌گیرد.» [بیانات امام خامنه­ای – ۲۳/۴/۱۳۶۸]

عدالت اجتماعی که مدّنظر رهبر انقلاب است، غالباً در بُعد اقتصادی نمود پیدا می­کند و منشأیت آن، عدالت اقتصادی است. باید دید که دولت سازندگی طی هشت­سال، در حوزه­ی اقتصادی چه کرده که شایسته­ی عتاب­ها و نکوهش­های رهبر انقلاب در مسأله­ی عدالت اجتماعی شده است. همانطور که در نمودار زیر مشاهده می­شود، بیشترین توصیه­ها و تأکیدهای رهبر انقلاب راجع به اجرای عدالت اجتماعی، مربوط به دوره­ی ۱۶ ساله­ی پس از جنگ[۱۳۸۴-۱۳۶۸] بوده است.

حاکمیت تکنوکرات­ها بر این دولت­ها، شعار عدالت را به حاشیه راند و شعار “توسعه” را در صدر برنامه­ها قرار داد. توسعه در دیدگاه غربی، ملازم با سرمایه­داری است؛ این توسعه، به معنی پیشرفت مدّنظر رهبر­انقلاب نیست؛ اینتوسعه، نتیجه­ای جز ثروت­های­بادآورده، ظهور طبقه­ی نوکیسه­ها،­افزایش­فاصله­ی­طبقاتی، به فراموشی­ سپردن عدالت و رسیدگی به محرومان و مستضعفان[که به تعبیر امام(ره)، گردانندگان اصلی انقلاب بودند]، ندارد. رهبر انقلاب، سخن از پیشرفت همراه با عدالت می­زنند. پیشرفت بدون عدالت و عدالت بدون پیشرفت، نمی­تواند غایات و آرمان­های انقلاب اسلامی را محقق سازد.شعار”توسعه”ی مدّنظر تکنوکرات­ها با عدالت”بیگانه”است.

«بدیهى است که هر ملّتى براى تأمین سعادت و عزّت خود نیازمند به حرکت سازندگى در کشور خود مى‌باشد. مشکل ملّت­هایى که نمى‌توانند با تلاش سازنده، کشور خود را از حضیض فقر و وابستگى و تبعیض و فساد سیاسى و اخلاقى نجات دهند آن است که: سازندگى را با فراموش­کردن اصول ارزشى و اخلاقى و دینى صحیح، طلب مى‌کنند و به دنبال سراب سازندگى، خود را در دام بیگانگان یا در ورطه‌ى فساد مالى و سیاسى و اخلاقى مى‌افکنند. نتیجه آن است کهبه نام پیشرفت ظاهرى کشور، انسانیت و شرف و استقلال خود را از دست مى‌دهند، و غالباً حتى به سازندگى پایه‌هاى مادى کشور خود هم توفیق نمى‌یابند و دنیا و آخرت و ماده و معنى را یکجا فداى غفلت خود مى‌کنند. هر اقدامى در راه توسعه‌ى اقتصادى و آبادسازى کشور در صورتى با توفیق همراه خواهد بود که از تفکر و اصول اسلامى مایه بگیرد و در جهت تحکیم آرمان­ها و ارزش­ها و شعارهاى انقلاب اسلامى باشد. در این صورت است که حرکت سازندگى، حرکتى حقیقى و تضمین­شده خواهد بود و کشور به توهم سازندگى، در ورطه‌ى وابستگى و فساد مالى و سیاسى و اخلاقى نخواهد غلتید.» [بیانات امام خامنه­ای – ۱۱/۳/۱۳۷۵]

یک پژوهشگر علوم سیاسی می­گوید: «آنچه عقلانیت دینی با آن چالش و تعارض دارد، بحث سلطه­ی عقل ابزاری است که در مفهوم تکنوکراتیسم وجود دارد. به طور مثال، زمانی که کرباسچی در دهه ۷۰ شهردار تهران بود، می‌گفت باید تهران از نظر مدرن بودن تبدیل به شهری بشود که هر کس زیر ۵۰۰ هزارتومان درآمد دارد، تهران را ترک کند؛ چون نمی‌تواند هزینه‌های چنین شهری را پرداخت کند.این نوع تفکر، ناشی از یک عقل ابزاری است که فقطدغدغه­ی فنی دارد و مسائل فرافنّی و فراتکنیکی مثل دغدغه­ی عدالت، در آن راهی ندارد.»

 

منبع : دانا

انتهای پیام/